..:: واحه ای در زمان ::..

انتقال وبلاگ
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۱
 

بعد از مدتها این دستنویس را به عنوان اعلام خبر نقل مکان از پرشین بلاگ می نویسم.

جدا برای پرشین بلاگ متاسفم که به این راحتی دومین خود را از دست داد و به خاطر

عدم رعایت مسایل امنیتی موجب نارضایتی و از دست رفتن زحمات وبلاگ نویسان را

فراهم کرد.

این وبلاگ به آدرس زیر منقل شد:

http://www.ezexplain.com


 
comment نظرات ()
 
به یاد زنده یاد اخوان ثالث...
ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۱
 

سلام
اگر در مفهوم این شعر زیبا ژرف اندیشه کنید درخواهید یافت که حال ما سیاهی کشیدگان است و بس...
در انتظار روزهای روشن می مانیم.....

سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها

برآمد با نگاهی حیله گر با اشکی آویزان

به دنبالش سیاهی های دیگر آمدند از راه

بگستردند بر صحرای عطشان قیرگون دامان
 
سیاهی گفت:

"اینک من بهین فرزند دریاها

شما را ای گروه تشنگان سیراب خواهم کرد

چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران

پس از باران جهان را غرق در مهتاب خواهم کرد

بپوشد هر درختی میوه اش را در پناه من

ز خورشیدی که دائم می مکد خون و طراوت را

نبینم.........وای!........این شاخک چه بیجان است و پژمرده"

سیاهی با چنین افسون مسلط گشت بر صحرا

زبر دستی که دائم می مکد خون و طراوت را

نهان در پشت این ابر دروغین بود و می خندید

مه از قعر محاقش پوزخندی زد بر این تزویر

نگه می کرد غار تیره با خمیاز? جاوید

گروه تشنگان در پچ پچ افتادند:

"دیگر این همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد"

ولی پیر دروگر گفت با لبخندی افسرده:

"فضا را تیره می دارد ولی هرگز نمی بارد"

خروش رعد غوغا کرد با فریاد غول آسا

غریو از تشنگان برخاست:

"بارانست.......هی!..........باران!

پس از هرگز......خدا را شکر........چندان بد نشد آخر"

ز شادی گرم شد خون در عروق سرد بیماران

به زیر ناودان ها تشنگان با چهره های مات

فشرده بین کفها کاسه های بیقراری را

- "تحمل کن پدر.........باید تحمل کرد........"

- "می دانم تحمل می کنم این حسرت و چشم انتظاری را......"

ولی باران نیامد........

- "پس چرا باران نمی آید؟"

- "نمی دانم ولی این ابر بارانیست می دانم"

- "ببار ای ابر بارانی! ببار ای ابر بارانی!

شکایت می کنند از من لبان خشک عطشانم"

- "شما را ای گروه تشتگان سیراب خواهم کرد"

صدای رعد آمد باز با فریاد غول آسا

ولی باران نیامد........

- "پس چرا باران نمی آید؟"

سر آمد روزها با تشنگی بر مردم صحرا

گروه تشنگان در پچ پچ افتادند:

" آیا این همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد؟"

و آن پیر دروگر گفت با لبخند زهرآگین:

" فضا را تیره می دارد ولی هرگز نمی بارد"


 
comment نظرات ()
 
محمود احمدي نژاد
ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٠
 

سلام

فقط همین:

محمود احمدي نژاد

Mahmoud Ahmadinejad

لطفا نظرات سازنده و قابل تقدیرتون رو اینجا برای من بگذارید.

متشکرم

--جورجورک!


 
comment نظرات ()
 
کــاش...
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٤
 

کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقـت کمـی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختـصر بود ولـی سـاده و پنهانـی بــود


 
comment نظرات ()